ازروی دل گرفتگی
چندی است که در اخل و بیرون از کشور بحث امنیت در محافل مختلف مطرح می گردد، چند روز پیش بحث امنیت افغانستان جز آجندای جلسه بروکسل مورد بحث قرار گرفت و در پنجشنبه گذشته آقای کرزی و شیفر سر منشی ناتو در یک کنفرانس خبری مشترک در کابل از اعلام آمادگی برای مهار ناامنی ها خبر دادند. همچنان از هفته گذشته بدینسو امنیت مهمترین موضوع شورای ملی افغانستان(هر دو مجلس) ناامنی ها وراه های بیرون رفت از آن میباشد.
این اولین باری نیست که موضوع ناامنی ها در افغانستان به طور جدی مورد بحث قرار می گیرد، بلکه پیش از این بارها طی کنفرانس های ملی و بین المللی مساله امنیت در افغانستان ارزیابی گردیده و راهکارهایی برای همین مساله پیشنهاد شده است. ولی چرا در موجودیت ده ها هزار سرباز خارجی ونیروی نظامی بیش تر از سی کشور با پیشرفته ترین وسایل نظامی و عالی ترین مهارت های جنگی و نظامی برعلاوه ی اردو و پولیس ملی افغانستان، ریاست تحکیم صلح ملی به رهبری حضرت صبغت الله مجددی، مشارکت طالبان و حزب اسلامی حکمتیاردر قدرت و نهادهای دولتی و بارها دعوت از آنان در ساختار تشکیلات ملی معمای امنیت حل نمی گردد؟ و آیا، می توان باور کرد که مسایل ناامنی در افغانستان بسان معمای بدون پاسخ، دولت و همکاران بین المللی ما را شگفت زده و سراسیمه کرده که از حل آن عاجز اند؟
یا اینکه ناامنی، مواد مخدر و نیروهای کمک به امیت (ناتو، آیساف و تمامی سربازان خارجی) دایره سرگردانی است که دور هم می پیچد؟
آقای شیفردر کنفرانس روز پنجشنبه اش خاطر نشان ساخت که افغانستان را اگر با چند سال پیش آن مقایسه کنیم، یک تفاوت کلی را احساس می کنیم. معلوم نیست تفاوت مورد نظر آقای شیفرچیست، در حالی که انفجارها وحملات انتحاری به مراتب از چند سال پیش زیاد شده رو به افزایش است و خونین ترین انفجارات و حملات انتحاری طی سال روان به وقوع پیوسته است.
حملات طالبان و نیروهای مسلح مخالف دولت با گذشت هر ماه، از سه سال به این طرف بیشتر، و نیرومندتر شده است. هلمند، قندهار، فراه و ساحات جنوب و جنوب غربی کشور، از جمله ساحاتی اند که هیچگاه حکومت و نیروهای کمک به امنیت قادر نشده اند تا امنیت را در آنجاها حاکم سازند و همه روزه قسمت ها و ولسوالی ها از این ولایات و سایر ساحات جنوب و غرب کشور میان طالبان، نیروهای دولتی کشور و نیروهای کمک به امنیت دست به دست می گردد. با توجه به وضعیت آشفته ی که در آن ساحات جریان دارد. به صراحت می توان گفت که در مهار ناامنی ها و آوردن امنیت حکوت و نیروهای همکار ناکام مانده اند. زیرا علی رغم راهکارهای نظامی و جنگی حکومت افغانستان از بالا بردن بودجه های ولایتی، استفاده از اقتدار محلی ریش سفیدان قبیله و روی دست گرفتن برنامه های بازسازی و نوسازی، قادر نشدند تا امنیت را حاکم سازند حتا نتوانستند تسلط شان را برای چند ماهی در این ساحات تجربه کنند. در حالی که مردم هیچگاه جرأت کرده نمی توانند خلاف میل طالبان رفتار کنند، یعنی تسلط و حاکمیت طالبان جدی تر، دوامدارتر و وسیع تر از تسلط و حاکمیت است که حکومت مرکزی ادعای آنردارد.
لوگر، تگاب، بغلان، میدان وغزنی از جمله ولایاتی است که با کابل مرزهای مشترک دارد و بیشترین ناامنی ها را بعد از ساحات جنوب و غرب طی سال روان دراین لایات مشاهده شده اند. دست کم همه روزه یک یا دو خبر انفجار و انتحار توأم با قربانی از گوشه و کنار افغانستان شنیده می شود. در مناطق جنوب و غرب کشور مکاتب دخترانه عملاً بسته شده و بارها مکاتب سوزانده شده اند.
فقرو بیکاری بر مردم بی داد می کند، ده ها هزار مهاجر که از کشورهای همسایه برگشته بودند، دوباره به دیار مهاجرت باز گشتند، حالا قضاوت چگونه باید باشد تا تفاوت ها را ببینید؟
مواد مخدر، کشت و قاچاق آن در افغانستان همه ساله رو به افزایش است و افغانستان تنها کشوری است، همه ساله رکودش را خودش می شکند. با تمام فشارهای جهانی که وجود دارد، مواد مخدر در افغانستان همچنان در حال افزایش و رشد روز افزون است و این افزایش دقیقاً از آن مناطقی است که بیشترین بحران و ناامنی ها در آنجاها جریان دارد، طبیعی است که عساکر خارجی و کمک به امنیت نیزبیشترین حضور در مناطق دارند که ناامنی ها و بحران درآن ساحات بیشترمیباشد و از جانبی استعداد رشد مواد مخدر را دارا هست، با توجه به نکات فوق دولت افغانستان و همکاران بین المللی اش جز در موارد جزئی و نسبی در اکثر حوزه های فعالیتی وکاری شان باگذشت هرروز ناکام تر شده وتلخی شکست رامی چشند. و این چیزی نیست که با دو انگشت پنهان شود. بحث امنیت پیچیده تر از آن است که در محافل حکومتی و غیر حکومتی به سادگی تمام مطرح می گردد. زیرا واقعیت ها و شواهد اجتماعی، حتی چشم دید مردم محل گویای حرف های دیگری است و لایه هایی از پرده های ابهام و تاریکی بر می دارد که مسئله امنیت در افغانستان شاید ده ها سال دیگر حل نشود.
هرچند مسایل امنیتی در افغانستان به گمان اکثر بیشتر توسط پاکستان دامن زده شد ولی حالا دیده می شود که کشور بانی و زارع نیز باسود بسیارکلان حاصل بر می دارد تا آنجایی که برای فکر کردن در مورد افغانستان شاید وقت هم نداشته باشد. ممکن است در پاکستان ناامنی ها ریشه داخلی والقاعده داشته باشد، ولی در افغانستان دیگر هیچ کسی باور نخواهد کرد که در ناامنی ها مسایل ایدئولوژیکی یا داخلی مطرح باشد. بلکه آهسته آهسته افشا خواهد شد که چه کسانی در عقب ناامنی ها، تروریزم، مواد مخدر قرار داشته و چگونه از این پدیده ها منافع کلانی را نصیب شده اند.
افغانستان شش سال قبل در همین روزها وارد یک فصل جدید سیاسی شد، تحولات شگرفی در عرصه روابط بین المللی افغانستان به وجود آمد. در آن روزها افغانستان در صدر اخبار جهان قرار داشت، تعهد کمک های مالی و نظامی بلا عوض کشورهای ائتلاف به رهبری امریکا، سرازیر شدن نیروهای نظامی همین کشورهای ائتلاف در افغانستان تحولات عمیقی در سیاست جهانی و منطقه پدید آورد. در آن روزها جز در مورد افغانستان، انکشاف اقتصادی افغانستان، دولت سازی، ملت سازی، بازسازی تأمین امنیت و ده ها شعار دیگر، حرف دیگری به گوش نمی رسید. حرف باقی مانده صرف قصه ملا عمر و بن لادن بود، گویا دیگر هیچ مشکلی باقی نمانده، اساس همه چیز گذشته شده است. افغانستان به سرعت از خلاهای اقتصادی، اجتماعی، انکشافی و... عبور کرده در قطار کشورهای منطقه قرار خواهد گرفت.
حکومت موقت و اداره انتقالی در بخش های قانون گذاری، (قانون اساسی) فراهم آوری زمینه های انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی نسبتاً موفق بود، در این دوره وضعیت بازسازی و شرایط افغانستان تا حدی برای مردم امیدوار کننده بود. همچنان تعادل نسبی قدرت میان جناحهای سیاسی و قومی کشور تا حدی رضایت بخش به نظر می آمد، اما در جریان حکومت کرزی با اینکه نهادهای سه گانه دولت هر کدام در بخش خودش فعال گردیده بود، یعنی افغانستان وارد مرحله متکامل تری شده بود، مشکلات اجتماعی، بیکاری، فساد اداری، ناکارایی در عرصه های بازسازی، نوسازی و غیره بروز کرد. افزایش بیش از تصور کشت و قاچاق تریاک از جمله چالش های جدی فرا روی این نظام تازه اساس گذاشته کشورهای غربی قرار گرفت.
کنار زدن مجاهدین از قدرت و بیرون کردن قدرت از تعادل قومی و جناحی موضوع دیگری بود که توسط آقای کرزی و نظام جدیدش انجام پذیرفت. هرچند حضور مجاهدین در پارلمان پر رنگ و احراز چوکی ریاست آن توسط آقای قانونی بیانگر قرار گرفتن پارلمان در دست مجاهدین بود، ولی با توجه به ریاستی بودن نظام و سنگینی معادله قدرت به دست پشتونها از همان اوایل انکشاف و توسعه افغانستان آینده، متکی به عدالت اجتماعی، فریب و دروغ کلانی بود که با گذشت هر روز مشخص تر و هویداتر گردید.
سهیم ساختن طالبان و حزب اسلامی حکمتیار در قدرت و نهادهای مختلف به طور مستقیم و غیر مستقیم، گرچه زیر چتر دموکراسی و به نام دموکراسی صورت گرفت، ولی واقعیت امر زنگ خطری بود برای مدعیان و رقبای سیاسی غیر پشتون.
آهسته آهسته، بحث طالب معتدل و غیر معتدل بیش آمد و سازش با حکمتیار تا اینکه چندی قبل عملاً آقای کرزی با طرحی که کمک کننده های بین المللی اش ریخت، از طالبان به عنوان یک واقعیت سیاسی افغانستان و یک نیروی فعال سیاسی نام برده رسماً در مشارکت سیاسی و سازش با حکومت افغانستان از آنها دعوت به عمل آورد.
اتفاق جالب و قابل مکث دیگری که واقع گردید، انتشار لیست مجرمان جنگی از طرف سازمان دیده بان حقوق بشر بود که در آن نام تعداد زیادی از رهبران مجاهدین عمدتاً غیر پشتون تذکر رفته بود، به دنبال آن تدویر برنامه عمل (عدالت انتقالی) از سوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و شرکت شخصی رییس جمهور در آن جلسه و اعلام حمایت از آن، نشان دهنده پیچیده گی های دیگری سیاسی در افغانستان بود.
روی هم رفته کار در جای رسیده است که به اعتقاد و باور اکثر مردم و کارشناسان امور با سازمان دادن حادثه اخیر در بغلان، برنامه جدیدی آغاز شده است که عبارت از حذف فزیکی رقیبان سیاسی است که تا حدودی برنامه و پالیسی آنها مغایر منافع کشورهای به حساب می آید که در افغانستان حضور داشته و به دنبال اهداف بلند و بزرگ اند.
تشکیل جبهه متحد ملی و تدوین منشور مصالحه ملی دو نقطه قوت به حساب می آمد، در مقابل تمام برنامه هایی که برای کنار زدن و حذف مجاهدین و اقوام غیر پشتون از صحنه سیاست و قدرت. گویا این بار چاره کار جز در حذف فزیکی در راه دیگری دیده نشد.
قتل کاظمی با موقعیت سیاسی که او داشت یک تکان و شوک برای تمام رهبران سیاسی و سایر اقوام مدعی عدالت سیاسی و اجتماعی می باشد. اعتقاد مردم هم بر این است که کاظمی توسط هر کسی و هر نهادی که کشته شد، در عقب قضیه دست تعصب قومی و عوامل غرب گرا برای حذف نیروهای ضد غرب در کار بوده است. زیرا انجام چنین ماموریتی تنها از عهده نهادها و افرادی بر نمی آید که صرفاً جنبه داخلی دارند. بلکه این قضیه شریک خارجی و بین المللی اش را نیز دارد.
در بخش های امنیت، مدیریت و اداره نیز شعارها و تبلیغات نتیجه کاملاً معکوس داد. شعار مبارزه علیه فساد اداری و ایجاد کیمسیون اصلاح اداری این فساد را کانالیزه ساخته، تا ختم این دوره بیمه کرد. همین کانالیزه کردن فساد ناگوارترین اثرات را روی یک آینده مطلوب در کشور خواهد گذاشت. ناامنی ها به بدترین حالت خود رسیده، اکنون طالبان و گروه های متعلق به آن ماه ها در نبردهای مسلحانه با نیروهای ائتلاف و اردوی افغانستان به مقاومت پرداخته، گهگاهی ساحات را در جنوب و جنوب غرب کشور از تسلط حکومت بیرون می آورند.
حملات انتحاری و انفجار تا مرکز و هسته حکومت یعنی وزارت دفاع و وزارت داخله و همچنان پارلمان کشور راه باز کرده است که انفجار خونین موتر حامل افسران پولیس، انفجار خونین موتر حامل ماموران نظامی وزارت دفاع و حادثه اخیر بغلان که تعداد کثیری از مردم ملکی به شمول شش تن از اعضای مجلس نمایندگان در آن به قتل رسیدند، بارزترین نمونه های آن است.
این احتمال هم بعید نیست که فضای به وجود آمده جرئت ابتکار عمل را از تمام نهادهای اجرایی و سیاسی گرفته، نه تنها مانع بازسازی فزیکی که مانع انکشافات سیاسی خواهد شد.
کوتاه سخن اینکه با گذشت هر روز حکومت افغانستان ضعیف تر و ناکاراتر شده است. بیکاری و عدم اشغال، فساد اداری، افزایش سریع محصولات و قاچاق مواد مخدر، قوت مندن شدن طالبان و نیروهای مسلح مخالف دولت، افزایش روز افزون حملات انتحاری و انفجارات، پیچیده شدن اوضاع سیاسی و به ویژه بی باور شدن و بی اعتمادی مردم از حکومت دور نمای تاریک و بس خطرناکی را برای افغانستان نوید می دهد.