ایالات متحده با اعمال سیاست های موش

 وپشک ازمردم افغانستان چه میخواهد؟

کریمی

پس از انتخابات درامریکا وبه میان امدن حکومت جدید در ان کشور به رهبری باراک حسین اوباما عدم نظر مساعد از سوی کاخ سفید نسبت به حکومت افغنستان وبخصوص رییس جمهور کشور آقای حامد کرزی موضوع داغی تبصره های رسانه های ملی وبین المللی بود.

روزنامه های امریکایی نیز بارها ازنامساعد بودن نظر اقای اوباما نسبت به رییس جمهور کرزی سخن به میان اورده ازجدیت برخورد واشنگتن درقبال کابل خبرداده بودند.

به نوشته هیرالد تربیون و واشنگتن تایمزاقای جورف بایدن معاون اوباما ورابرت گیتس وزیر دفاع امریکا نسبت به حکومت اقای کرزی وشخص رییس جمهور نظر نیک نداشته ازجدیت برخورد با حکومت افغانستان صحبت کرده بودند.

تحلیل ها وپیش داوری ها چنین وانمود میکردند که یک آینده خوبی درانتظار افغانستان خواهد بود زیرا دیگر ایالات متحده امریکا به قول خود شان ازیک حکومت فاسد درافغانستان حمایت نخواهد کرد، حکومت که سبب شده است مردم به دلیل فساد اداری از حکومت فاصله گرفته ونسبت به حضور خارجی ها وبویژه امریکایی ها بی اعتماد شده اند ومبارزه علیه مواد مخدررا به ناکامی مواجه ساخته است.

افغانستان که به گفته خود اوباما یکی از اولویت های اساسی امریکا خواهد بود، درمراسم سوگند وی کسی از مقام های دولتی افغانستان حضور نداشت وشایعاتی وجود دارد که به تلفن های پیهم از سوی کابل نیزواشنگتن پاسخ نگفته است.

ولی پس از یک هفته وچند روز شنیده میشود که حکومت جدید امریکا از اقای کرزی بنام رییس جمهور انتخاب شده یاد کرده و اشاراتی داشته اند که از وی حمایت خواهند کرد، اقای رابرت گیتس گفته است که واشنگتن از حامد کرزی حمایت خواهد کرد ولی درمورد استراتیژی امریکا درافغانستان باز بینی خواهد نمود.

به قول نیویارک تایمزرویکرد تازه واشنگتن درقبال افغانستان بیشتر یک رویکرد نظامی خواهد بود  تا برنامه های توسعه وانکشاف، زیرا گیتس گفته است که امریکا پول ووقت کافی ندارد تا اهداف بلند را تعقیب نماید چون ساختن یک افغانستان ایدآل به زودی میسرنخواهدبود.

با این همه آنچه موجب تعجب محافل سیاسی درداخل افغانستان شده وهمچنان رسانه های برون مرزی را متحیر ساخته است، اعلام حمایت واشنگتن درحالی ازآقای کرزی میباشد که افکارعمومی درجهان وافغانستان منتظر یک تغییرات شگرف درساختار سیاسی وحکومتی افغانستان به نظر میرسد.

هرچند حکومت اقای بوش نیز ازبی کفایتی وفساد در درون حکومت آقای کرزی آگاهی تام حاصل کرده بود ولی با قضیه افغانستان خیلی محافظه کارانه برخورد میکرد؛ اما این نکته گیج کننده به نظر می اید که حکومت باراک اوباما به همه ی صراحت لهجه نسبت به افغانستان وعراق یکباره تغییر موضع داد و سیاست سلفش را درپیش گرفت؟

به هر روی عامل اصلی این چرخش عمیق سیاست اوباما مشخص نیست که چیست ولی انچه قدر مسلم است اشتباهی است که اقای اوباما بار دیگر با حمایتش از کرزی مرتکب خواهد شد.

اکنون این نکته برای تمام جهان ثابت شده است که با همه رهبرسازی درافغانستان؛ افکارعمومی درقضایای سیاسی دراین کشور نقش محوری را بازی میکند. اقای اوباما باز چه تاکتیکی را درپیش گرفته است که میخواهد حرف هایش را پس گرفته از حکومتی حمایت نماید که مردم شدیدا از ان ناراض بوده و نسبت به ان بی اعتماد شده است.

گسترش روز افزون طالب وتروریست درست نتیجه ای است که حکومت بوش از حمایت های پیهم از حکومت آقای کرزی بدست اورد.

دست کم درهفته یک حمله انتحاری درپایتخت ویا شهر های اطراف آن نشان دهنده این نکته است که مردم افغانستان از وضع موجود خسته شده وعده ای هم دراین کشوروجود دارند که به قیمت جان وزندگی شان با اوضاع جاری درافغانستان مبارزه میکنند وبه شدت ازشرایط کنونی متنفر هستند.

مردم افغانستان که از اغاز نظام جدید درکشور به بازسازی، بهتر شدن اوضاع معیشتی وکاهش فقر چشم دوخته بودند، به مرور زمان احساس کردند که این توقع شان خیلی بیجاتراز آنست که فکرش را کرده بودند.

کارشناسان مسایل اجتماعی بزرگترین عامل گسترش دوباره ترویزم، نا امنی ها، حملات انتحاری وانفجارها؛ نا امیدی توده وسیع مردمی را میدانند که درابتدا خیلی خوش باورانه به حکومت افغانستان وهمکاران بین المللی اش امید بسته بودند.

با روی کارآمدن اقای اوباما در راس قدرت وسیاست درایالات متحده امریکا یعنی تنها کشوریکه درتحولات معاصر درافغانستان نقش بی نظیر داشته واخیرا حکومت به اصطلاح انتخابی ودموکراتیک را از طریق دخالت مستقیم نظامی، سیاسی ومالی جاگزین حکومت افراطی گرای امارت طالبان کرد، مردم درافغانستان بار دیگر نبست به اینده کشورشان امیدوارشده بودند که با اعلام حمایت دوباره قصر سفید از اقای کرزی این احساس به مردم افغانستان دست خواهد داد که این حکومت جدید هیج تفاوتی با حکومت بوش نخواهد داشت، به این اساس دامنه مشکلات درافغانستان وسیع شده، ناامیدی ایالات متحده نسبت به نتایج مطلوب درافغانستان کم تراز ان خواهد شد که اکنون رهبران این کشور، ان را درک کرده میگویند به یک نتیجه زود رس درافغانستان معتقید نیستند وازجانبی هم توان، پول وشکیبایی کافی هم دیگر ندارد.

پرسشیکه افکار عمومی را درافغانستان وجهان همیشه اذیت کرده وپاسخ آن هم خیلی گنگ ومبهم به نظر میرسد این است که ایالات متحده امریکا با اعمال سیاست های موقتی وموش وپشک بالاخره از مردم افغانستان چه میخواهد؟.

     

 

 

افزایش نیروی نظامی؛

 مشکلات را افزایش خواهد داد

کریمی

درحالی هشت سال از حضورمستقیم اقتصادی، سیاسی ونظامی ایالات متحده امریکا ومتحدانش درافغانستان میگذرد که سراز سال جدید میلادی وبا تحویل قدرت درامریکا ازجمهوری خواهان به دموکرات ها(از بوش به اوباما) درمورد استراتیژی ایالات متحده ومتحدانش درافغانستان به طور قطع تجدید نظر صورت باید گیرد.

سیاست مداران غربی ازچندی به این طرف درخصوص استراتیژی شان درافغانستان به تردید های روبه رو شده وگاهی با تغییر راهبردهای شان درکشور؛ این حقیقت اشکار میشود که، گویا آنان بعضا اشتباه های شان را پذیرفته اند.

اقای باراک اوباما که در20 جنوری قدرت را بدست میگرد تغییر دراستراتیژی امریکا درافغانستان، درسرخط برنامه های خارجی وی قرار دارد. هرچند اقای اوباما سیاست آقای بوش را درافغانستان یک سیاست ناکام تلقی کرده درنظر دارد تا با تغییر دراستراتیژی حضور امریکا درافغانستان وافزایش نیروی نظامی اشتباه های گذشته را جبران نماید ولی آنچه از هم اکنون پیدا است بازهم همان راهی را خواهد رفت که که آقای بوش رفته است.

پرسشی که همیشه اذهان مردم ما را میخراشد این است که با افزایش نیروهای نظامی خارجی آیا تلفات ملکی درافغانستان هم افزایش خواهد یافت؟ اما این پرشس را تا حال هیج نهاد خارجی وداخلی داده نتوانسته ومطمینا که هیجگاه به چنین پاسخی پرسش داده نخواهد شد.

با تحویل قدرت  درایالات متحده سردرگمی های را هم اکنون نهادهای سیاسی وبخصوص حکومت افغانستان با آن سردچارشده اند که رفع خواهد شد وبرنامه های ایالات متحده نیز واضیح خواهد شد که تغییرات مورد نظرانها درافغانستان چه میباشد؟ اما آنچه ازجمع دیدگاه های اقای اوباما معلوم وهویدا است بازهم تاکید برنظریات خودشان(خارجیان) وافزایش بی معنی نیروی نظامی درافغانستان میباشد.

با گذشت هرسال گراف مشکلات درافغانستان بیشتر وموجودیت خارجیان دربخش های مختلف بی معنی ترشده است. نا امنی ها وعدم مصونیت درپایتخت کشور رخنه کرده چهارولسوالی به تایید مقام های وزارت دفاع به طور کامل تحت اداره طالبان میباشد ودربیشترین ولایت های کشور مردم به هیجگونه مصونیت های اجتماعی وحتا آزادی های شغلی به دلیل موجودیت طالبها دست رسی ندارند.

فقر درسراسرکشوربیداد میکند گفته میشود بیشتراز شش ملیون انسان درافغانستان درسرمای زمستان جاری به خطرگرسنه گی مواجه میباشند.

اما ملیارد ها دالربنام افغانستان صرف نهادهای نظامی وغیر نظامی خارجیانی میشود که به کمک مردم افغانستان شتافته اند واز طرف دیگر این دوستان خارجی ما همیشه خود برای ما ضرورت سازی کرده اند تا اینکه ضرورت ها ونیاز های ما را به طور واقعی درنظر بگیرند.

حکومت، نهادهای دولتی وغیر دولتی افغانستان بیش از یک حالت نمادین؛ درهیج بخش از کارهای شان صلاحیت ندارند. گفته میشود که بودیجه های کلانی که برای بازسازی بعضی ازنهاد ها توسط دونر ها منظور میگردد ماه ها دربانک های خارجی توسط همین مافیای که NGO  های خارجی ساخته اند به مفاد گذاشته میشود.

به طور کل مشکلات که اکنون کشور ما را دست وگریبان میباشند به باور کارشناسان بیشتر از آنجا ناشی شده اند که دوستان تمویل کننده برنظریات اشتباه شان تاکیده کرده؛ نظریات نهادهای افغانی را از نظر دور داشته اند.

به گفته آقای جنرال عظیمی سخنگوی وزارت دفاع ملی، درسال جاری میلادی نیروهای ایالات متحده به دوبرابرونیروهای ناتو نیزسی تا چهل هزار دیگرافزایش خواهند یافت.

این درصورتی انجام پذیرخواهد شد که چند برابر نیروی های داخلی هزینه خواهد برداشت، درحالیکه اگر کمک کننده های خارجی صادقانه کمک ها را به دست مردم افغانستان قرار داده واجازه دهند که مردم افغانستان خود نیازمندی های سیاسی، اقتصادی، نظامی وامنیتی شان را شناسایی کنند، نتایج آن دو وحتا چند برابر حاصل خواهد شد.

موجودیت فقر، بیکاری گسترده، تشدید نا امنی ها، بحران اداره، بی اعتمادی مردم نسبت به خارجیان وحکومت وبالاخره دادن حس حقارت واستعمارشده به مردم با اقدام های نظامی خودسرانه نیروهای خارجی؛ به یقین نه تنها کارایی افزایش نیروهای خارجی را درکشور پایین خواهد آورد که حتا بی معنا و بی مفهوم خواهد ساخت.

مشکل امروزه ی افغانستان کمبود نیروی نظامی ونه فهمی مردم ودولت افغانستان نیست، بلکه مشکل اساسی این کشور این است که مهمانان به جای میزبان عمل میکنند ومیزبان حیثت مهمان ناچیزی را گرفته است هیج اهمیتی نداشته باشد.

آنچه را درشرایط موجود، افغانستان؛ بیشتر دارد نیروی بشری جوانی است که به خوبی میتوانند از عهده کارهای نظامی ساده وچریکی درمقابل یک مشت دهشت گروتروریست برایند.

اما ایالات متحده ودوستانش با کنار زدن کادرها ونهادهای سیاسی افغانستان ونا دیده گرفتن نیروی بشری ملی تلاش میورزند تا یک بی اعتمادی ملی، حس حقارت وغرور شکنی ملی را هرچه بیشتردرافغانستان عمق بخشیده، نهادینه سازند که برموثریت نیروهای موظف خودشان روی پروژه های مورد نظرشخصی شان درمنطقه افزایش بخشند.

به عقیده کارشناسان چالش های افغانستان با افزایش نیروی نظامی خارجی نه بل با افزایش حس اعتماد ملی افغانهانبست به خارجیان، افزایش تصمیم گیری بدست خود افغانها به جای اخذ تصمیم ها بدست خارجیان وبالآخیره واگذارکردن ساختارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی وامنیتی افغانستان به نهاد های ملی کشوروتقویت آنها حل خواهد شده بیشتر و زودتربه نتایج مطلوب دست خواهند یافت.

درغیر این صورت ازهم اکنون پذیرای این واقعیت با شند که اگر خارجیان میخواهند با تضعیف کردن نهادها وکادرهای سیاسی افغانستان ونا دیده گرفتن شعورمردم افغانستان بربدست اوردن آمال خود ها تاکید نمایند خوب خواهد بود که درمورد برآمدن آبرومندانه شان از افغانستان فکر نمایند.

  

 

   

 

 

حادثه نوزدهم جدی یاد آور جنایت

که استمرار دارد

کریمی

در این شب و روزها درست در زمان قرار داریم که نه سال قبل در19 هم جدی 1379 خورشیدی این جغرافیای خون اشام (افغان ستان) شاهد یک فاجعه ای انسانی بوده وجنایتی را تجربه کرد که نظیر آن را اگر تاریخ به خود دیده باشد، جزدر اجتماعات عصربربریت و وحشت یکی و دو بیشتر نخواهد بود.

هرچند طالبان طرح های بزرگ قتل عام ونسل کشی های پیهمی را در دوره ای زمامداری مستبدانه ی شان درمناطق شمال ومرکزافغانستان به اجرا درآورد، ولی آن حادثه ها با حادثه قتل عام یکه ولنگ در زمستان 79 به دلیل مسدود بودن راه های مواصلاتی وسرما وبرفی بیش از حد کاملا متفاوت به نظر میرسد.

جنبش ضد فرهنگ وارزش های اسلامی وانسانی، خود فروخته گان بیگانه پرست بنام طالب ودهشت دریک زمستان سرد وپربرف برضد نیروهای تازه مستقر شده حزب وحدت شاخه آقای خلیلی برولسوالی یکه ولنگ ولایت بامیان یورش اورده، مردم بیگناه ملکی را درخاک وخون کشیدند.

طالب ها که فقط چند روز شده بود توسط نیروهای مخالف حکومت وقت یعنی چریک های آقای خلیلی، از ولسوالی یکه ولنگ رانده شده بودند؛ دریک هجوم گسترده ومجهز با توپ خانه وتانک صف مقاومت نیروهای بی اسلحه وبی پاپوش را دریک برخورد مختصرنظامی درهم شکسته داخل ولسوالی شدند.

درست ساعت 5عصر 18 جدی 1379 بود که نیروهای حزب وحدت طی چند مقاومت کوچک آنهم درمناطق مسکونی درحویلی های نشیمن مردم منطقه مرکزی یکه ولنگ را ترک و درحالی مردم بی پناه وبی دفاع را دردست طالب های خون اشام گذاشت که ازهمین مردم تا آخرین لحظه ها به عنوان سر پوش محافظتی وسنگر استفاده نموده بودند، طالبان به محض تسلط برمنطقه درهمان قریه های یورش بردند که چند ساعت قبل تر؛ ازآنجاها بالای شان شلیک شده بود. طالب ها بدون کمترین توجه به حال مردم بی پناه که درمعرکه گیرمانده بودند به جمع اوری افراد با لای سن 10 سال اغازکرد ودریکی دو ساعت باقی مانده روز توانست که صدها تن را جمع اوری وبا خود ببرند.

درجریان شب مردان که از حادثه جان سالم به در برده بودند از تاریکی شب استفاده کرده فرارکردند که درمنطقه جزسالخوردگان، اطفال وزنان کسی دیگری باقی نمانده بود.

فردای انروز طالبان افراد دستگیر شده را در صف های منظم در پیش چشم اقارب ونزدیکانش به طور علنی به رگبار بستند بعد از انهم که تاسه روز دیگرکه به اصطلاح پشتوی خودشان هنوز "اور" بند نشده بود هرکه در دام می افتاد سرنوشتش مرگی درمحضرنزدیکانش بود. دراین حدثه 320 تن از مردم مرکزی یکه ولنگ به شمول چند نفرمهاجرکه ازجنگ های دره صوف به یکه ولنگ آمده بودند به شکل بسیار فجیعانه به قتل رسیدند.

بعد از سه روز مردم درحالی اجازه بیرون رفتن از منطقه را یافتند که هنوزاجساد کشته شده گان بر روی برف ها مانده بودند وتمام دارای های مرد به یغما وخانه های شان توسط طالب ها حریق شده بود.

درسرمای 25 درجه زیر صفر ونیم متر برف منطقه مرکزی یکه ولنگ از وجود اهالی کاملا تخلیه گردید که ولسوالی های اطراف ان عمدتا پنجاب ظرفیت پذیرش سیلی از مهاجر را دران زمستان نداشت.

هم اکنون پس از گذشت نه سال از ان حادثه وبعد از هفت سال شعار باز سازی ونو سازی، آثار حریق طالبان وجنگ وباقی مانده ومردم دراین منطقه فقیر نشین هنوز توان بازسازی میراث های حریق شده ای طالبان را ندارند.

درطول سال های 1379 و1380 بامیان و بویژه یکه ولنگ به صحنه ای نبرد مبدل شده بود که درهفته ی دوبار میان طالبان وحزب وحدت دست به دست میگردید مردم بامیان- ویکه ولنگ- از ولسوالی های همجوار الی ایران وپاکستان به گونه ای دریک مهاجرت تن داده بودند که فقط جانهای شان را گرفته از صحنه فرار کرده بودند.

درآن زمان برمردم یکه ولنگ بزرگترین فاجعه ای انسانی واقتصادی روا داشته شد که تاهنوز مردم قادر نشده اند این خسارت را لا اقل در بخش اقتصادی جبران نماید.

با همه تحمل این رنجها ومصیبت ها مردم شریف این سرزمین به نظام وحکومت جدید اعتماد کرد وپایان دادن به سیه رزوی شان دو باره سرنوشت شان را به کسانی دادند که عامل تمام بد بختی این مردم شده وبودند، اما از آن زمان که تا حال هفت سال و اندی میگذرد وضع زندگی ومعیشت مردم دراین ولایت به چه سان است؟

آیا این سرزمین مسیحایی که دیروز پدیده های مرده وبه نفرت سپرده سیاسی را به قیمت خون، زندگی وحتا عزت وآبروی فرزندان بی گناه اش بارها زنده کرد، اکنون توان این را دارد که درمقابل بی عدالتی ها، فساد واستبدادهای گونه گون از نوع جدید آهی بکشد که بگوش کرسی نشینان معامله گر ومتولیان قدرت وزندگی مردم برسد؟

هرکسی با وضع فعلی بامیان کمترین آشنایی داشته باشد لابد پاسخ هرگز؛ خواهد بود.

ساختار قدرت و اداره اکنون در بامیان به گونه ای است که یک بست 6 در اداره های دولتی از کابل ازدست چب رییس جمهورتا وزارت خانه ها، مقام ولایت وریاست ها بارها فلتر میشود وشانس خوب را دراین ولایت کسانی دارند که در لاک های قومی، منطقه ای وحزبی موجود مطابقت داشته باشند.

انجوها وموسسه های غیر دولتی نیز دراین ولایت درهمین دام گرفتار اند، فساد اداری، رشوه وراه های در آورد ن پول از کف مردم تنها وظیفه ایست که اداره های تطبیق قانون، محاکم ونظم وامن عامه به آن به جدیت تمام پایبندی نشان میدهند.

فساد اخلاقی بلای دیگری است که اخیرا دراین ولایت دامن گسترده ومردم را به شدت رنج میدهد، فساد اخلاقی درپیمانه موجود که یک چیزی تازه ای دراین ولایت است هم به این دلیل شدت وگسترش یافته است که به گفته اهالی محل این یکی از راه های بدست آوردن پول برای اربابان نظم واداره میباشد.

بهر ترتیب حادثه 19 جدی دربامیان به گونه ها ورنگ های دیگری تکرار میشود که خیلی خطرناکتر وخرد کننده تراز حادثه 19 هم جدی 1379 است.

اشتباه را که مردم بامیان- یکه ولنگ- درزمستان 1379 مرتکب شدند تا هم اکنون دست از سری این بلاکشیدگان نه کشیده ممکن تا پایان حکومت آقای کرزی ادامه داشته وبه انتخابات آینده در صورت برگزارشدن آن هم با قدرت وقوت تمام ادامه یابد.

مردم بامیان به طور عام اکنون به این اشتباه شان پی برده اند که نه نماد دموکراسی( والی زن) به درد شان میخورد ونه اقتدار حزبی وقومی. اکنون زمان آن فرارسیده است که افراد دلسوز، متخصص، کسی که رنج مردم را رنج خود افغانستان بداند درد های ناسور گذشته را ممکن مرحم گذارد. وبه این نکته هم درمیان مردم اشاره ها وزمزمه های وجود دارد که در حادثه 19 جدی سال 1379 اگر دست اول را طالب ها داشتند چه معاونیت این فاجعه را در آن زمان به عهده گرفته بود.

براساس آخرین تحقیقات اجتماعی که توسط یک موسسه خارجی به همکاری یک نهاد داخلی صورت گرفته است این نکته به خوبی هویدا شده است که اگر فرصتی دست دهد مردم یکه ولنگ در کنار طالب گریبان چه کسی را خواهد گرفت. نتیجه این تحقیقات ممکن در امریکا وسایر کشورهای دیگراکنون در لایه ای خاصی اجتماعی بدسترس مردم قرارگرفته باشد ولی در افغانستان به دلایل مختلف که وجود دارد ممکن در سال اینده نسخه های از ان در دست مردم برسد.

درپایان آنچه را میخواهم برای مردم بامیان گوشزد نمایم این است که در پروسه های اینده سیاسی در کشور این اصل را از یاد نبرند که فقط کسی میتواند برای شما کار کند وبه فلاکت موجود دراین ولایت نقطه پایان گذارد که به منافع مردم وافغانستان به عنوان یک اصل وایمان اعتقاد داشته باشد، رهبر سالاری، قوم سالاری، حزب سالاری وبالاخره نماد سالاری؛ راهی به جایی نخواهد برد جزدربدری شما مردم خوش باور وزود اعتماد.