حادثه نوزدهم جدی یاد آور جنایت

که استمرار دارد

کریمی

در این شب و روزها درست در زمان قرار داریم که نه سال قبل در19 هم جدی 1379 خورشیدی این جغرافیای خون اشام (افغان ستان) شاهد یک فاجعه ای انسانی بوده وجنایتی را تجربه کرد که نظیر آن را اگر تاریخ به خود دیده باشد، جزدر اجتماعات عصربربریت و وحشت یکی و دو بیشتر نخواهد بود.

هرچند طالبان طرح های بزرگ قتل عام ونسل کشی های پیهمی را در دوره ای زمامداری مستبدانه ی شان درمناطق شمال ومرکزافغانستان به اجرا درآورد، ولی آن حادثه ها با حادثه قتل عام یکه ولنگ در زمستان 79 به دلیل مسدود بودن راه های مواصلاتی وسرما وبرفی بیش از حد کاملا متفاوت به نظر میرسد.

جنبش ضد فرهنگ وارزش های اسلامی وانسانی، خود فروخته گان بیگانه پرست بنام طالب ودهشت دریک زمستان سرد وپربرف برضد نیروهای تازه مستقر شده حزب وحدت شاخه آقای خلیلی برولسوالی یکه ولنگ ولایت بامیان یورش اورده، مردم بیگناه ملکی را درخاک وخون کشیدند.

طالب ها که فقط چند روز شده بود توسط نیروهای مخالف حکومت وقت یعنی چریک های آقای خلیلی، از ولسوالی یکه ولنگ رانده شده بودند؛ دریک هجوم گسترده ومجهز با توپ خانه وتانک صف مقاومت نیروهای بی اسلحه وبی پاپوش را دریک برخورد مختصرنظامی درهم شکسته داخل ولسوالی شدند.

درست ساعت 5عصر 18 جدی 1379 بود که نیروهای حزب وحدت طی چند مقاومت کوچک آنهم درمناطق مسکونی درحویلی های نشیمن مردم منطقه مرکزی یکه ولنگ را ترک و درحالی مردم بی پناه وبی دفاع را دردست طالب های خون اشام گذاشت که ازهمین مردم تا آخرین لحظه ها به عنوان سر پوش محافظتی وسنگر استفاده نموده بودند، طالبان به محض تسلط برمنطقه درهمان قریه های یورش بردند که چند ساعت قبل تر؛ ازآنجاها بالای شان شلیک شده بود. طالب ها بدون کمترین توجه به حال مردم بی پناه که درمعرکه گیرمانده بودند به جمع اوری افراد با لای سن 10 سال اغازکرد ودریکی دو ساعت باقی مانده روز توانست که صدها تن را جمع اوری وبا خود ببرند.

درجریان شب مردان که از حادثه جان سالم به در برده بودند از تاریکی شب استفاده کرده فرارکردند که درمنطقه جزسالخوردگان، اطفال وزنان کسی دیگری باقی نمانده بود.

فردای انروز طالبان افراد دستگیر شده را در صف های منظم در پیش چشم اقارب ونزدیکانش به طور علنی به رگبار بستند بعد از انهم که تاسه روز دیگرکه به اصطلاح پشتوی خودشان هنوز "اور" بند نشده بود هرکه در دام می افتاد سرنوشتش مرگی درمحضرنزدیکانش بود. دراین حدثه 320 تن از مردم مرکزی یکه ولنگ به شمول چند نفرمهاجرکه ازجنگ های دره صوف به یکه ولنگ آمده بودند به شکل بسیار فجیعانه به قتل رسیدند.

بعد از سه روز مردم درحالی اجازه بیرون رفتن از منطقه را یافتند که هنوزاجساد کشته شده گان بر روی برف ها مانده بودند وتمام دارای های مرد به یغما وخانه های شان توسط طالب ها حریق شده بود.

درسرمای 25 درجه زیر صفر ونیم متر برف منطقه مرکزی یکه ولنگ از وجود اهالی کاملا تخلیه گردید که ولسوالی های اطراف ان عمدتا پنجاب ظرفیت پذیرش سیلی از مهاجر را دران زمستان نداشت.

هم اکنون پس از گذشت نه سال از ان حادثه وبعد از هفت سال شعار باز سازی ونو سازی، آثار حریق طالبان وجنگ وباقی مانده ومردم دراین منطقه فقیر نشین هنوز توان بازسازی میراث های حریق شده ای طالبان را ندارند.

درطول سال های 1379 و1380 بامیان و بویژه یکه ولنگ به صحنه ای نبرد مبدل شده بود که درهفته ی دوبار میان طالبان وحزب وحدت دست به دست میگردید مردم بامیان- ویکه ولنگ- از ولسوالی های همجوار الی ایران وپاکستان به گونه ای دریک مهاجرت تن داده بودند که فقط جانهای شان را گرفته از صحنه فرار کرده بودند.

درآن زمان برمردم یکه ولنگ بزرگترین فاجعه ای انسانی واقتصادی روا داشته شد که تاهنوز مردم قادر نشده اند این خسارت را لا اقل در بخش اقتصادی جبران نماید.

با همه تحمل این رنجها ومصیبت ها مردم شریف این سرزمین به نظام وحکومت جدید اعتماد کرد وپایان دادن به سیه رزوی شان دو باره سرنوشت شان را به کسانی دادند که عامل تمام بد بختی این مردم شده وبودند، اما از آن زمان که تا حال هفت سال و اندی میگذرد وضع زندگی ومعیشت مردم دراین ولایت به چه سان است؟

آیا این سرزمین مسیحایی که دیروز پدیده های مرده وبه نفرت سپرده سیاسی را به قیمت خون، زندگی وحتا عزت وآبروی فرزندان بی گناه اش بارها زنده کرد، اکنون توان این را دارد که درمقابل بی عدالتی ها، فساد واستبدادهای گونه گون از نوع جدید آهی بکشد که بگوش کرسی نشینان معامله گر ومتولیان قدرت وزندگی مردم برسد؟

هرکسی با وضع فعلی بامیان کمترین آشنایی داشته باشد لابد پاسخ هرگز؛ خواهد بود.

ساختار قدرت و اداره اکنون در بامیان به گونه ای است که یک بست 6 در اداره های دولتی از کابل ازدست چب رییس جمهورتا وزارت خانه ها، مقام ولایت وریاست ها بارها فلتر میشود وشانس خوب را دراین ولایت کسانی دارند که در لاک های قومی، منطقه ای وحزبی موجود مطابقت داشته باشند.

انجوها وموسسه های غیر دولتی نیز دراین ولایت درهمین دام گرفتار اند، فساد اداری، رشوه وراه های در آورد ن پول از کف مردم تنها وظیفه ایست که اداره های تطبیق قانون، محاکم ونظم وامن عامه به آن به جدیت تمام پایبندی نشان میدهند.

فساد اخلاقی بلای دیگری است که اخیرا دراین ولایت دامن گسترده ومردم را به شدت رنج میدهد، فساد اخلاقی درپیمانه موجود که یک چیزی تازه ای دراین ولایت است هم به این دلیل شدت وگسترش یافته است که به گفته اهالی محل این یکی از راه های بدست آوردن پول برای اربابان نظم واداره میباشد.

بهر ترتیب حادثه 19 جدی دربامیان به گونه ها ورنگ های دیگری تکرار میشود که خیلی خطرناکتر وخرد کننده تراز حادثه 19 هم جدی 1379 است.

اشتباه را که مردم بامیان- یکه ولنگ- درزمستان 1379 مرتکب شدند تا هم اکنون دست از سری این بلاکشیدگان نه کشیده ممکن تا پایان حکومت آقای کرزی ادامه داشته وبه انتخابات آینده در صورت برگزارشدن آن هم با قدرت وقوت تمام ادامه یابد.

مردم بامیان به طور عام اکنون به این اشتباه شان پی برده اند که نه نماد دموکراسی( والی زن) به درد شان میخورد ونه اقتدار حزبی وقومی. اکنون زمان آن فرارسیده است که افراد دلسوز، متخصص، کسی که رنج مردم را رنج خود افغانستان بداند درد های ناسور گذشته را ممکن مرحم گذارد. وبه این نکته هم درمیان مردم اشاره ها وزمزمه های وجود دارد که در حادثه 19 جدی سال 1379 اگر دست اول را طالب ها داشتند چه معاونیت این فاجعه را در آن زمان به عهده گرفته بود.

براساس آخرین تحقیقات اجتماعی که توسط یک موسسه خارجی به همکاری یک نهاد داخلی صورت گرفته است این نکته به خوبی هویدا شده است که اگر فرصتی دست دهد مردم یکه ولنگ در کنار طالب گریبان چه کسی را خواهد گرفت. نتیجه این تحقیقات ممکن در امریکا وسایر کشورهای دیگراکنون در لایه ای خاصی اجتماعی بدسترس مردم قرارگرفته باشد ولی در افغانستان به دلایل مختلف که وجود دارد ممکن در سال اینده نسخه های از ان در دست مردم برسد.

درپایان آنچه را میخواهم برای مردم بامیان گوشزد نمایم این است که در پروسه های اینده سیاسی در کشور این اصل را از یاد نبرند که فقط کسی میتواند برای شما کار کند وبه فلاکت موجود دراین ولایت نقطه پایان گذارد که به منافع مردم وافغانستان به عنوان یک اصل وایمان اعتقاد داشته باشد، رهبر سالاری، قوم سالاری، حزب سالاری وبالاخره نماد سالاری؛ راهی به جایی نخواهد برد جزدربدری شما مردم خوش باور وزود اعتماد.