طوری که یاد اوردم افغانستان دارای تاریخ کهن است ولی اگر ازآغازین دوره های تاریخی این سرزمین تا امروز مطالعه گردد، شاخصه های استبداد اجتماعی وزن ستیزی را درکنار سایر ممیزه ها، میتوان به صراحت دریافت کرد.

ادوار مختلف تمدنی افغانستان این ویژه گی یعنی استبداد اجتماعی وزن ستیزی را به طورحتمی با خود داشته است تا انجا که امروز با همه ای حمایت های جهانی هنوز این پدیده ها دراین مرز وبوم بیداد میکنند.

هرچند پدیده های خشونت امیز امروزی که در جامعه افغانی رایج هستند رنگ وبوی مذهبی بخود گرفته واین طور تلقی میشود که تمامی رفتارهای خشونت امیز ریشه های مذهبی دارد که از امدن اسلام به بعد دراین سرزمین ترویج شده اند، از جهتی میتوان این موضوع را تا حدی تایید کرد ولی انچه در بالا یاد اورشدم تکرار میکنم که پدیده زن ستیزی میراثی است که از تمدن های قبل از اسلام دراین جغرافیا به ما به ارث رسیده است.

اگر از لحاظ مذهبی فرهنگی مطالعه گردد از نخستین آیین های بشری دراین خطه از زمین استبداد وزن ستیزی تا امروز ادامه داشته است، میترایسم، ایین زردشتی و بودیسم از جمله ادیان تاریخی وبزرگ افغانستان بودند که درعصرهرکدام ازاین ادیان زن ستیزی واستبداد گری به شدت تمام پیشه ای حاکمان سیاست ومتولیان دینی میباشد.

در شرایط موجود نیز همه مظالم که بر زنان رفته وهنوز ادامه دارند توجیهاتی دینی به انها برچسب زده میشود.

هدف از این نوشته مختصر مطالعه ویا تحقیق ریشه های فرهنگی خشونت نیست بلکه این نکته رامیخواهم به عرض برسانم که زن ستزی واستبداد برقشر زن یک پدیده تازه نیست که بتوان ان را با چند شعار خالی از عمل ودرعرض چند سال محدود از جامعه سنت گرای افغانی برداشت.

تحولات هشت ساله ای اخیررا اگربراساس عوامل وفاکتورهای داخلی به بررسی بگیریم یک اتفاق بزرگ بود که درحقیقت همه چیز را درکشور ما عوض کرد واگر بربنیاد پس منظر بیرونی، این تحولات مطالعه گردد ممکن عوامل وفاکتورهای سازمان یافته ای سبب شده اند که نظام سیاسی دموکراتیک، سیستم اقتصادی بازار، شعارهای ازحقوق بشروحقوق زن به سراغ ما امده اند وتمام غرب در برابرقانونی قرار میگیرند که فکر میشود خلاف ارزش های حقوق جهانی بشر است.

ازسال 2001 به این طرف اقدام های نمادینی از سوی حکومت افغانستان به همکاری جامعه جهانی در راستای تحقق حقوق زنان انجام شده اند ولی این اقدام ها نتایجی لازم را درپی نیاورده اند، اگر حامد کرزی همه وزیرانش را زن مقرر کند بازهم حقوق حقه زنان درجغرافیای زن ستیز افغانستان اعاده نخواهد شد.

پس عامل عمده چیست؟

درکنارده ها عامل که وجود دارند شاید بتوان این پرسش را درسه عامل یا سه فاکتور عمده پاسخ گفت.

1-    فرهنگ وسنت هزاران ساله را که باخون وگوشت مردم این سرزمین عجین شده است نمیتوان درچند صباحی با حمایت های از سوی غرب ویاشرق ازمیان برداشت.

زن ستیزی نه تنها باور عمومی درمیان مردان افغان است که زنان نیز درجامعه افغانی معتقید به نقض حقوق شان میباشند.

2-    سطح بیسوادی وسیع قشرزن درافغانستان یکی دیگر از عوامل پرقدرت است که موجب شده است حقوق زنان اگر چه با حمایت های جدی نهادهای بین المللی دفاع ازحقوق بشربه طور گسترده تلف گردد.

پژوهش ها نشان میدهند که خانم های تحصیل کرده با اینکه تعداد شان دربرابر مردان خیلی اندک میباشند، میتوانند دریک حد متعارف ازحقوق شان دربرابرمظالم مرد سالارانه ای جامعه افغانی دفاع کنند، به همین ترتیب درخانواده های که مرد و زن تحصیل کرده اند خشونت به ندرت پیش می اید انهم در حد بسیار خفیف، پس را هی دیگری که میشود بوسیله ان براین همه بی عدالتی های جنسی واجتماعی درافغانستان فایق امد رفع بیسوادی عام میباشد.

3-    عدم تحرک وانگیزه های فیمینستی یا زن گرایانه ای از سوی زنان. اگر چند حرکت مختصری از طرف شمارمعدودی از خانم ها دربرابرقانون احوال شخصی شیعیان صورت نمیگرفت،شاید امروز قانونی که سراپا نقض حقوق زنان بود به منصه اجرا گذاشته میشد، تاسالهای سال مورد تطبیق قرار میگرفت وزمینه وبستری میشد برای مظالم بیشتر.

درکشورهای که امروزه حقوق زنان به طور احسن رعایت میگردد وازاین رهگذرجامعه نیز درمسیررفاه اقتصادی واجتماعی وبالاخره انکشاف وتوسعه قدم برمیدارد، انان حقوق بشر وحقوق زن را تحفه نگرفته اند بلکه برای بدست اوردن حقوق اساسی شان سالها مبارزه کرده وصده ها انسان قربانی حق طلبی شده اند.

درکشورهای پیشرفته وصنعتی شاید عوامل متعدد درانکشاف حقوق بشر ودرزیرمجموعه ی ان حقوق زن دخیل بودند ولی مهمترین عامل تشبث خود زنان درفعالیت های اقتصادی یکی از پر بار ترین راه های بود که حقوق زنان را تضمین کرد.

درجامعه غربی درقدم نخست  زنان از نیازمندی وسیطره ای اقتصادی مرد بیرون شدند برای خودشان زندگی اقتصادی سامان دادند وپس ازان درپی حقوق سیاسی واجتماعی شان بر امدند.

انگاه حق زن با مرد مساوی دانسته شد که زنان توانستند عین فعالیت های اجتماعی، اقتصادی، نظامی، سیاسی وفرهنگی را مضاف بر پرورش وتربیت فرزندان در برابر مردان درجامعه ایفا کردند.

درجامعه سنتی افغانستان نیز خانم ها نباید منتظر کسی باشد حقوق شان اعاده وحفظ کند بلکه بدست اوردن حق شهامت، تلاش قربانی وزمان میخواهد، اسان ترین را هی که زنان افغان بتوانند به حقوق اساسی شان دست یابند، رهایی از ابسته گی های اقتصادی از مردان است این کار تلاش اقدام های عملی را می طلبد.

حق اگرداری بگیرش با دم شمشیر تیز

نیست درقاموس حق جز این جاب دیگری